مناجات
از عبورت دوباره جا ماندم ، مثل یک ساک دستی کوچک
زیپ های خراب ذهنم تا ، تا ته اضطراب وا شده اند
یک نفر رخت های چرکش را ، در دلم با گناه می شورد
توبه هایم چروک و تبدارند ، گریه هایم چه بی صدا شده اند.
خدایا!
خنده هام رو زیر دندون له می کنم تا چشام از دیدن قشنگی تو و زشتی خودم ، خجالت نکشن ....
بی تو بوی یاءس، با تو بوی یاسه که همه زندگی من رو پر کرده ، ولی چه فایده ؟!
چه فایده وقتی من همون ماهی کوچیکم که اقیانوس از سرش زیادی بود و غرق شد!
من لیاقت بزرگی تو رو ندارم ...
تو ، بی نهایتی و من حقیر
تو خورشیدی و من یه ذره معلق که هوا ، هوای نفس ، هر لحظه اون رو به سمتی میکشونه ...
بیا و خیال بد حال و تبدار من رو پاشویه کن
یا حی و یا قیوم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:11  توسط مهدي رسولي فيني
|
