سخت می گذره وقتی خودت رو بشناسی
خیلی سخته
خیلی سخت می گذره وقتی حس می کنی گناهکاری
خیلی سخت من ین روزا خودم رو می فهمم و همین باعث میشه این روزا خیلی سخت بگذره
این روزا تازه می دونم کیم و چرا اینجوری ام
تازه می فهممم از کجام و به کجا
این روزا ، امون از این روزا
چند روزیه حواسم به خودم جمع شده
به اشتباه های ریز و درشتم
تازه دارم از بی ایمانی های دم به دم زجر می کشم
احساس می کنم وجودم یه پاندوله بین ایمان و کفر
یه پاندول بین بودن و نبودن
من ، گاهی هستم ، گاهی نه
ولی یکی هست که همیشه هست
یکی بودنش حقه
یکی بود ، یکی نبود بچگی ها رو خیلی دوست دارم
اون یکی که بود ، توئی و اون یکی که نبود من
با یکی بود ، یکی نبود ، من و تو پیش هم هستیم
پیش تو بودن رو دوست دارم
همون اندازه که اعتراف به خداوندیش رو عاشقم
اعتراف به اینکه:
لا اله الا الله
الملک الحق المبین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:15  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا !
از هر لذتي جز لذت ياد تو طلب آمرزش مي كنم
توانا ترین !
روزم رو نو کن و نو شدن هام رو روز به روز !
دانا ترین !
تو همون خدایی هستی که یوسف رو دوباره به یعقوب برگردوند ،
همون خدایی که موسای شیر خوار رو دوباره به مادرش بر گردوند ،
چی می شه اگه من گمشده من رو هم به خودم بر گردونی!
خدایا!
شادی بعد ار غم هم رفتنیه
من شادی حاصل از همت های بزرگ رو دوست دارم ، همت عظیم عنایت کن
آفتاب پرست و آفتاب گردون ، عاشق آفتابن
من ، عاشق آفتاب آفرین نباشم ؟!
فکر می کردم جهان رو برای من آفریدی ولی مثل اینکه قضیه جدی تر از این حرفاست ...
حتی خودت هم مال منی!
در خواست از تو برایم عین افتخار است.
این تاج افتخار رو ازم نگیر
یا قاضی الحاجات
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:15  توسط مهدي رسولي فيني
|
یکی بود یکی نبود ...
اون یکی که بود تو بودی...
تو بودی و غیر تو هیچ کس نبود.
یکی بودی امّا کم و محدود نبودی ؛
یکی بودی ، یعنی که غیر از تو کسی نبود ؛
الآن هم غیر از تو کسی نیست ، هرچی هست تویی ؛
هرچی قدرت هست از توئه ؛
هرچی شعور هست از توئه؛
هر چی رحمت هست از توئه؛
هر چی بودن هست ، تویی!
فقط تویی که حقی
فقط تویی که حقیقتی
همه پادشاهی ها از توئه
از فرط پیدا بودنه که پیدا نیستی
مخفی بودن تو ، از شدت نور و ظهورته
لا شریکی و نزدیک
خداوندی فقط و فقط برازنده توئه
پادشاهی فقط و فقط به تو میاد
زبون هم هستی به تو حید تو گویاست
می خوام با همه ذره ها همزبون بشم و توحیدگوی تو باشم
می خوام یکتا بودن تو رو یه دل سیر اعتراف کنم
می خوام همه وجودم زبون باشه و با اون داد بزنم :
لا اله الا الله الملک الحق المبین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:14  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا
همه عالم سهامدار رحمت توئن
همه عالم از خزینه های رحمت تو ، سهم می برن
خدایا !
تو که با دشمنات ، بدی مث من اینقدر مهربونی ، پس با دوستات ، با خوب ها چه جوری هستی؟!
خدایا کاری رو که نباید می کردم ، کردم و کاری که نباید میشد ، شد ...خلاصه که آمد به سرم آنچه نمی ترسیدم!
جوینده تو ، یابنده ست .... تلاشش به بار میشینه و جز خیر و خوبی نمی بینه
کریمی، غفوری ، رحمانی ، رحیمی ، وسیعی....
تو آنی و من اینم ، خود دانی!
من اگه گناهکارم ، تو غفاری
من اگه اهل زشتی ام ، تو ستاری
زیبای مطلق!
تو ، یوسف آفرینی ، من از زلیخا کمتر باشم ؟!
تو ، لیلی آفرینی ، من از مجنون کمتر باشم ؟!
نه! تو لیلی تر این حرفایی که فقط عاشقت باشم
یا رب العالمین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:14  توسط مهدي رسولي فيني
|
بزرگ من !
دستم زیر سنگ دنیاست وگرنه دل من که مدت هاست بر ای ملکوتت تنگ شده
خدایا ! پس کی قراره این دل از آب و گل بیرون بیاد ؟
خ دایا ! اونقدر ستاری که حتی خودم هم گناه هام رو از یاد برده ام! وای از اون روز که پرده حلم تو کنار بره ...
اون روز منم و آرزوی خاک بودن...
هر چقدر تو داناییی ، من ندونم به کارم
هر چقدر تو عزیزی ، من ضعیفم
هر چقدر تو علیمی ، من اهل فراموشی ام
خدایا !
من اگه بنده نیستم ، تو که خدا هستی !
من اگه بدم ، چیزی از خوب بودن تو کم نمی کنم
لذت ترک لذت رو به منم بچشون
شنیده ام : چشیده هات خاموشن و نچشیده هات پر جوش و خروش
خاموشی کم نعمتی نیست ، منت بذار و نصیب منم بکن :
یا حی و یا قیوم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:13  توسط مهدي رسولي فيني
|
سمیع علیم!
هر کی تو رو بخونه جوابش رو میدی ، اونم نه از دورادور ... از همون نزدیکی ... اونقدر نزدیک که نزدیک تر از اون قابل تصور نباشه ...
از یه جایی بین بنده و قلبش
نرسیده به رگ گردن !
عزیز حکیم !
چون نمی دونستم شادی چیه ، فکر می کردم شادم .. اسم الکی خوش بودن هام رو گذاشته بودم شادی !
شادی ، اونه که توی دل بنده های توئه ، شادی تو رو داشتنه ...
غفور رحیم!
به خودم که نگاه می اندازم مستحق همه عقوبت هام
به تو که نگاه می کنم ، سزاوار همه خداوندگاری هام ....
از داشتنت احساس غرور می کنم ..
می خوام سر رو بالا بگیرم و به خاطر داشتنت به همه عالم فخر فروشی کنم .
خدایا!
نه با عطای خودت فریبم بده و اسیر دست فراموشی هام کن ، نه اجازه بده متلای بلای دوری تو باشم ...
هوام رو بیش از پیش داشته باش
یا ذالجلال و الاکرام
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:13  توسط مهدي رسولي فيني
|
بی نیاز!
حاجت های من کم نیست ولی دلم به این خوشه که خزینه های رحمت تو بی نهایته
خدایا !
درسته که خیلی خیلی بیچارم ولی بین کائنات آبرودارم!
این روزا ، صورت ایمانم رو با سیلی سرخ نگه می دارم
نخواه فرشته هایی مامور عذاب من باشن که یه روز بهم سجده می کردن!
امید من اینه که رحمتت ازم دستگیری کنه و کرمت عذرپذیرم باشه ...
رحمت تو به وسعت همه هستیه
رحمت تو ، چاره همه بیچارگی های منه
به گوشم رسیده که فرموده ای :
«چه کنم با مشتی خاک غیر از آمرزیدن؟!» درست شنیده ام ؟
این همه لطف و کرم از رحمان رحیمی مثل تو بعید نیست
اصلا اگه غیر از این باشه مایه تعجبه
مهربون!
چون بمیریم رحم خواهی کرد
آنچه آخر کنی ، تو اول کن!
یا ارحم الراحمین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:12  توسط مهدي رسولي فيني
|
از عبورت دوباره جا ماندم ، مثل یک ساک دستی کوچک
زیپ های خراب ذهنم تا ، تا ته اضطراب وا شده اند
یک نفر رخت های چرکش را ، در دلم با گناه می شورد
توبه هایم چروک و تبدارند ، گریه هایم چه بی صدا شده اند.
خدایا!
خنده هام رو زیر دندون له می کنم تا چشام از دیدن قشنگی تو و زشتی خودم ، خجالت نکشن ....
بی تو بوی یاءس، با تو بوی یاسه که همه زندگی من رو پر کرده ، ولی چه فایده ؟!
چه فایده وقتی من همون ماهی کوچیکم که اقیانوس از سرش زیادی بود و غرق شد!
من لیاقت بزرگی تو رو ندارم ...
تو ، بی نهایتی و من حقیر
تو خورشیدی و من یه ذره معلق که هوا ، هوای نفس ، هر لحظه اون رو به سمتی میکشونه ...
بیا و خیال بد حال و تبدار من رو پاشویه کن
یا حی و یا قیوم
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:11  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا !
طرحی واسه تعویض ایمان های فرسوده نداری؟
خدایا! بت های سنگو چوب رو میشه از بین برد ..
یه بازوی ابراهیمی می خواد و یه تبر
با بت نفس چه کنم ؟
الهی !
یه عمر آه در بساط نداشتم و حالا غیر آه در بساط ندارم ...
از من آهی و از تو نگاهی
بی نهایت من!
چه خوب شد کاری کردی چیزایی که می خواستم بشه نشه
من هر چی بکنم قلیه و تو هر چی بدی کثیر
یا من یعطی الکثیر بالقلیل
خدایا!
شکرت که دوست دشمن هات و دشمن دوست هات نیستم
شکرت که دوست هات رو دوست دارم و دشمن هات رو دشمن
همنشین از همنشین رنگ میگیره ، خوش به حال اونهایی که همنشین توئن
با همنشین های خودت همنشینم کن ، با محمد و آل محمد
اللهم صل علی محمد و آل محمد
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:11  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا !
دنی تر از دنیا هم مگه هست وقتی همیشه همنشین آدم های دونه
خدایا !
از نفس خودم بیشتر از شیطون می ترسم ... اون غریبه ست و این همخونه!
از روی خودم شرمنده ام ، از روی تو که هیچ!
خاطرم رو از خطور خطیئه ها نگه دار
این بنده رو از نیت گناه حفظ کن
خدایا!
من که خودم رو نمیشناسم چه طور تو رو بشناسم؟ شنیدم هر کی می خواد تو رو بشناسه باید اول خودش رو بشناسه ... پاس کردن درسای پیش نیاط همیشه برام سخت بوده ، خودت کمکی کن!
عزیزم!
کسی که سحر نداره ، از خودش خبر نداره ، بی خبرم نذار
مهمون سفره تو ام ، هر چه پیش آید خوش آید ...
بزرگم!
بدها به گردن من زیاد حق دارن ، چه برسه به خوب ها!
اگه آخرم مث اولم باشه بدا به اول و آخرم
اگه تا قیامت واسه یه صغیره استغفار کنم ، بازم کمه
گیرم که تو بخشیدی ، شرمندگی نافرمانی رو چه کنم
گیرم که تو عفو کردی ، خاطره گناه رو چه کنم
اضطراب هام رو بگیر و اطمینان بده
یا رب العالمین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:10  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا !
حرفی اگه می زنم از روی بی تابیه ، بشنو! ولی نشنیده بگیر!
خدایا من اگه غلط می گم ، تو درستش رو بشنو!
خدایا!
گدا که از گدا ها گدایی کنه اسمش چیه ؟ من همونم!
درهای تو بسته نیست ، من دست و پا بسته ام ...
خدایا !
کی یا الله گقت و لبیک نشنید ؟ برحمتک یا الله یا الله یا الله
بزرگ من !
عنایت تو اگه دستگیری نکنه ؛ چله نشستن و ننشستن یکیه
خدایا!
کی شریک داره که تو داشته باشی!
وقتی من واحد بی شریکم ، تو احد لا شریک نباشی؟!
وقتی لنگه من پیدا نمی شه ، لنگه تو پیدا بشه؟
وقتی خطوط سر انگشت من تک و منحصر به فرده ، تو جفت داشته باشی؟
وقتی من مثل و مانند ندارم ، تو مثل و مانند داشته باشی؟
دوست دارم امروز یکتایی تو ورد زبونم باشه ، خسته نمی شم از گفتنش :
لا اله الا الله الملک الحق المبین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:9  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا !
موندم اگه ستار العیوب نبودی با اون همه رسوایی چه می کردم؟!
کجا می رفتم
پشت کدوم پرده پنهان میشدم وقتی فرار از حکومت تو ممکن نیست
فرمودی : بخونیدم تا جوابتون رو بدم
کلماتت وقتی اینقدر شیرین و دلنشینه ، خودت چی هستی!
خدایا!
تو پاک آفریدی ، من آلوده کردم
کار تو اونه و کار من اینه
من سرم به کار خودم گرمه ولی تو ، لا به لای کار های منم سرک بکش و سر راه جهنمی که دارم میرم سنگ اندازی کن !
خدایا !
گرگ و پلنگ رام شدنی ان ، با این نفس سرکش چه کنم ؟ کاردش تا استخونم رسیده ... دیگه زورم بهش نمی رسه ... حوالش می کنم به تو ، تویی که قوی و عزیزی و بالای دست قدرت ، دستی نیست ...
حوالش می کنم به تو یکتای بی همتا ...
از امروز هر وقت بخواد برام زور بگیره ،تو رو صدا می زنم و می گم :
یا ذالجلال و الاکرام
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:9  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا!
منی که خورشید رو نمی تونم ببینم آرزوی دیدن خورشید آفرین رو دارم ...
ولی آرزو بر جوانان عیب نیست ... هست؟
مهربونم!
داراتر از من کیه وقتی تو دارائی من باشی
خدایا!
من از خودم متحیرم، چه برسه به تو!
چی میشه روز هام رو مث شب روحانی کنی و شب هام رو مث روز نورانی
خدایا!
دندون که دادی ، نون هم دادی ... حالا که جان داده ای ، جانان هم بده!
خدایا !
من رو جوری بساز ، جوری شکل بده و بتراش که مایه شرمساریت نباشم
چی میشه منم یه ماکت خیلی کوچیک از بنده های خوبت باشم ؟
چی میشه منم خوب بشم ؟ چی میشه منم خوب باشم ؟
حاجت من ، خوب شدن این قلب مریضه
اسمت دواست و ذکرت شفا ، دل منم شفا بده :
یا قاضی الحاجات
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:8  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا!
راز دل رو نگفتن سخته و گفتن سخت تر!
حرفای نگفته من ، از خودم بیشتره ، چه کنم ، یه عالمه آه هست و چاه نیست!
کریم!
خوب که فکر می کنم می بینم چقدر تو رو کم دارم!
بیچاره منم تنها چاره تویی ، هیچ کاره منم و همه کاره تویی ...
مهربون!
سر تا پای هستی غرق نور توئه ، تاریک بودنم رو نخواه
من رفوزه قبل از امتحانم ، شرمندگیم رو نپسند
بخشنده!
ابر و باد و مه خورشید و فلک و ملک سرشون به کار خودشونه .. انگار فقط من وصله ناجور هستی ام! جنس ناجور این بنده خودت رو هم جور کن!
بزرگوار!
اگه همه چیزها رو مساوی تقسیم کنی ، به من بیشتر از اینی که داده ای نمی رسه .. شکرت!
خدایا!
شکرت که میگم شکرت!
یا ارحم الراحمین
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:8  توسط مهدي رسولي فيني
|
رحمانی ...
رحیمی ...
کریمی ...
صاحب فضل عظیمی ...
ولی رحمت و کرامت و فضلت باید یه جایی بروز کنه ...
چرا محل بروز همه این ها ، وجود من نباشه ؟!
خدایا !
همیشه و هر روز دنبال کسی می گردی که بهش لطف کنی ...
کسی که از سر تقصیراتش بگذری ..
چرا اون کس ، من نباشم ؟
دستامو رو به سمت آسمون بلند کرده ام تا بگم :
«خدایا! اگه می خوای به کسی لطف کنی ؛ اگه می خوای کسی رو مورد عفو و رحمت خودت قرار بدی ، اگه دنبال جایی می گردی برای تجلی فضل و کرم بی نهایتت ، من برای همه این ها، حاضر و آماده ام !
اصلا کی از من محتاج تر ؟
باور کن متکدی حرفه ای نیستم، بیچاره مستحقم!
رحم کن :
«یا ارحم الراحمین »
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 16:2  توسط مهدي رسولي فيني
|
سرو رو به حال خودش میذارم آزاد باشه
من ، اسیر تو بودن رو عاشقم ...
پهنه نیاز
بعد از گردنه التماس
نبش دره استغاثه
نشونیت همین بود دیگه ؟
می بینی ؟
می شنوی چه حرفای قشنگی می زنم !
چه جمله های تمیزی!
کلمه هام همه از جنس بلورن!
اصلا اگه به حرف باشه تاج سر همه گوینده هام ولی وای از وقتی که پای عمل به میون بیاد...
اگه به عمل باشه ، حتی به یه مورچه هم محتاجم ...
خدایا!
حرف و عملم رو یه دست کن ...
کاری کن عملم به قشنگی حرفایی باشه که می زنم ...
حاجت امروز من همینه...
یا قاضی الحاجات
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 16:1  توسط مهدي رسولي فيني
|
خدایا!
با بنده های خوبت چه سر و سری داری که هر کی اون ها رو میشناسه، تو رو پیدا می کنه و هر کی تو رو میشناسه ، راه به سر اون ها می بره؟!
خدایا!
گل بهشت ، به پای عاشق ، خاره..
کسی که عاشق تو شد ، با بهشت چه کار داره؟
خدایا!
هر چی خودم توی دلم کاشتم ، از ریشه بکن!
خودت بکار و خودت آب بده!
خدایا!
راضی نشو که از محبت تو سیراب بشم
ماهی رو هر وقت از آب بگیرن،
می میره!
سرزمین آزادی غیر از شاهراه بندگی تو ، راه دیگه ای نداره ...
بیراهه های سرنوشتم رو پاک کن تا سر به راه بشم
یا رب العالمین
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 16:0  توسط مهدي رسولي فيني
|