تبليغاتX
محله نارمک

محله نارمک

مطالب مربوط به محله

نارمک در سوگ عاشورا :

* چون عکس ها را با گوشی خودم گرفتم ، بعضی از عکس ها کیفیت بالایی ندارد . ببخشید دیگه .

عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 1

چهارراه تلفنخانه - دقایقی قبل از اذان ظهر عاشورا

عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 2
چهارراه تلفنخانه - آماده برگزاری نماز جماعت ظهر عاشورا

 

عاشورا در نارمک 7
چهارراه تلفنخانه - هیئت مسجد امام جعفر صادق (ع)
 
 
عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 3
خیابان شهید دکتر آیت - هیئت میدان 49
 
 
عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 4
سقاخانه قمر بنی هاشم (ع) - چای ، شیر کاکائو و شربت نذری
 
 
 
عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 5

نوجوانان علم کِش - چهارراه تلفنخانه

 

 
عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 6

هیئت عزاداران حسینی - چهارراه تلفنخانه

عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 12
هیئت مسجد امام جعفر صادق (ع)

عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 8
دقایقی قبل از نماز ظهر عاشورا

عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 10
هیئت جوانان نارمک - دقایقی قبل از نماز ظهر عاشورا

عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 13
هیئت جوانان نارمک - دقایقی قبل از نماز ظهر عاشورا

عاشورا در نارمک - علی خطیبی - 11
نماز ظهر عاشورا به اقامت آقای قائمی - چهارراه تلفنخانه

* التماس دعا - علی خطیبی - محرم ۱۳۸۷
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 17:9  توسط علي خطيبي  | 

رمضان در نارمک :

بازآي و دل ِ تنگ ِ مرا مونس ِ جان باش

وين سوخته را محرم ِ اسرار ِ نهان باش

زان باده كه در ميكده ي عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدي اي سالك عارف

جهدي كن و سر حلقه ي رندان ِ جهان باش

دلدار كه گفتا به توام دل نگران است

گو مي رسم اينك به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت ِ آن لعل ِ روان بخش

اي درج محبت به همان مُهر و نشان باش

تا بر دلش از غصّه غباري ننشيند

اي سيل سرشك از عقب نامه روان باش

حافظ (عليه الرّحمه )


« رمضان » از « رمض » گرفته شده و به دو معناست :

اول ) : باراني است كه در ابتداي فصل پائيز مي بارد و سطح زمين را از غبار و آلودگي مي شوياند . از اين رو بر ماه رمضان اطلاق شده كه روح و روان را از آلودگي ها و ناپاكي ها پيراسته و پالوده مي كند .

دوم ) : رمضان از « رمضاء » اخذ شده كه به معناي سنگ ها و ريگ هاي سوزاني است كه بر اثر تابش خورشيد مي گدازند . از اين رو بر ماه رمضان اطلاق شده كه ريشه ها و عوامل گناه را مي سوزاند و موانع تكامل را از سر راه بر مي دارد و زمينه را براي بهسازي و پاكسازي انسان فراهم مي آورد .

يادداشتي از : يدالله گودرزي شماره 1367 سروش هفتگي با تلخيص


نارمك يكي از محلات پُر مسجد ِ تهران است . وجود مساجدي چون : مسجد جامع (خيابان سمنگان) – مسجد النّبي «ص» (ميدان نبوت) – مسجد فاطمه زهرا «س» (تلفنخانه) – مسجد بقيه الله « عج » و مسجد قائم « عج » (خيابان شهيد آيت) و ... در اين منطقه ، حال و هواي خاصّي – به ويژه در مناسبت هاي مذهبي مثل ماه رمضان – به نارمك داده است . ضمنا اين مساجد ، همگي در ايام ماه مبارك رمضان از روزه داران با افطاري پذيرايي مي كنند . در غالب اين مساجد در ماه رمضان نماز مغرب و اعشاء به جماعت حدود ساعت ۲۰:۴۵ اقامه مي شود . در روز عيد سعيد فطر نيز در چهارراه تلفنخانه ، نماز اين عيد سعيد به جماعت خوانده مي شود .

آش رشته ، حليم و چاي داغ تقريبا چند متر به چند متر در پياده رو هاي محل ، نزديكيهاي افطار ، به وفور ديده مي شود و كاسبي فصلي جالبي را پديد آورده است .

راستي شب هاي قدر نزديكند . شب هايي كه سرنوشت يكساله انسان در اون رقم مي خوره . ضمن عرض تسليت به مناسبت فرارسيدن سالروز شهادت حضرت علي « ع » ، از همتون تمنا دارم كه من رو از دعاي خيرتون بي نصيب نذارين . به شدّت به دعاهاتون محتاجم . مريض ها رو هم فراموش نكنيد . به اميد ديدار . خداحافظ تا پُست بعدي .


آمده از آسمان ِ بيكران

ماه ِ رحمت ، ماه ِ ايمان ، ماه ِ جان

مؤمنان دلبسته بر ذكر و دعا

عاشقان بر خوان ِ رحمت ميهمان

با دعا در ماه ِ رحمت مي رويم

پلّه پلّه از زمين تا آسمان !

امير احسان آتشزاد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 22:49  توسط علي خطيبي  | 

مناجات

سخت می گذره وقتی خودت رو بشناسی

خیلی سخته

خیلی سخت می گذره وقتی حس می کنی گناهکاری

خیلی سخت من ین روزا خودم رو می فهمم و همین باعث میشه این روزا خیلی سخت بگذره

این روزا تازه می دونم کیم و چرا اینجوری ام

تازه می فهممم از کجام و به کجا

این روزا ، امون از این روزا

چند روزیه حواسم به خودم جمع شده

به اشتباه های ریز و درشتم

تازه دارم از بی ایمانی های دم به دم زجر می کشم

احساس می کنم وجودم یه پاندوله بین ایمان و کفر

یه پاندول بین بودن و نبودن

من ، گاهی هستم ، گاهی نه

ولی یکی هست که همیشه هست

یکی بودنش حقه

یکی بود ، یکی نبود بچگی ها رو خیلی دوست دارم

اون یکی که بود ، توئی و اون یکی که نبود من

با یکی بود ، یکی نبود ، من و تو پیش هم هستیم

پیش تو بودن رو دوست دارم

همون اندازه که اعتراف به خداوندیش رو عاشقم

اعتراف به اینکه:

لا اله الا الله

الملک الحق المبین

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:15  توسط مهدي رسولي فيني  | 

مناجات

خدایا !

از هر لذتي جز لذت ياد تو طلب آمرزش مي كنم

توانا ترین !

روزم رو نو کن و نو شدن هام رو روز به روز !

دانا ترین !

تو همون خدایی هستی که یوسف رو دوباره به یعقوب برگردوند ،

همون خدایی که موسای شیر خوار رو دوباره به مادرش بر گردوند ،

چی می شه اگه من گمشده من رو هم به خودم بر گردونی!

خدایا!

شادی بعد ار غم هم رفتنیه

من شادی حاصل از همت های بزرگ رو دوست دارم ، همت عظیم عنایت کن

آفتاب پرست و آفتاب گردون ، عاشق آفتابن

من ، عاشق آفتاب آفرین نباشم ؟!

فکر می کردم جهان رو برای من آفریدی ولی مثل اینکه قضیه جدی تر از این حرفاست ...

حتی خودت هم مال منی!

در خواست از تو برایم عین افتخار است.

این تاج افتخار رو ازم نگیر

یا قاضی الحاجات

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:15  توسط مهدي رسولي فيني  | 

مناجات

یکی بود یکی نبود ...

اون یکی که بود تو بودی...

تو بودی و غیر تو هیچ کس نبود.

یکی بودی امّا کم و محدود نبودی ؛

یکی بودی ، یعنی که غیر از تو کسی نبود ؛

الآن هم غیر از تو کسی نیست ، هرچی هست تویی ؛

هرچی قدرت هست از توئه ؛

هرچی شعور هست از توئه؛

هر چی رحمت هست از توئه؛

هر چی بودن هست ، تویی!

فقط تویی که حقی

فقط تویی که حقیقتی

همه پادشاهی ها از توئه

از فرط پیدا بودنه که پیدا نیستی

مخفی بودن تو ، از شدت نور و ظهورته

لا شریکی و نزدیک

خداوندی فقط و فقط برازنده توئه

پادشاهی فقط و فقط به تو میاد

زبون هم هستی به تو حید تو گویاست

می خوام با همه ذره ها همزبون بشم و توحیدگوی تو باشم

می خوام یکتا بودن تو رو یه دل سیر اعتراف کنم

می خوام همه وجودم زبون باشه و با اون داد بزنم :

لا اله الا الله الملک الحق المبین

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:14  توسط مهدي رسولي فيني  | 

مناجات

خدایا

همه عالم سهامدار رحمت توئن

همه عالم از خزینه های رحمت تو ، سهم می برن

خدایا !

تو که با دشمنات ، بدی مث من اینقدر مهربونی ، پس با دوستات ، با خوب ها چه جوری هستی؟!

خدایا کاری رو که نباید می کردم ، کردم و کاری که نباید میشد ، شد ...خلاصه که آمد به سرم آنچه نمی ترسیدم!

جوینده تو ، یابنده ست .... تلاشش به بار میشینه و جز خیر و خوبی نمی بینه

کریمی، غفوری ، رحمانی ، رحیمی ، وسیعی....

تو آنی و من اینم ، خود دانی!

من اگه گناهکارم ، تو غفاری

من اگه اهل زشتی ام ، تو ستاری

زیبای مطلق!

تو ، یوسف آفرینی ، من از زلیخا کمتر باشم ؟!

تو ، لیلی آفرینی ، من از مجنون کمتر باشم ؟!

نه! تو لیلی تر این حرفایی که فقط عاشقت باشم

یا رب العالمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:14  توسط مهدي رسولي فيني  | 

مناجات

بزرگ من !

دستم زیر سنگ دنیاست وگرنه دل من که مدت هاست بر ای ملکوتت تنگ شده

خدایا ! پس کی قراره این دل از آب و گل بیرون بیاد ؟

خ دایا ! اونقدر ستاری که حتی خودم هم گناه هام رو از یاد برده ام! وای از اون روز که پرده حلم تو کنار بره ...

اون روز منم و آرزوی خاک بودن...

هر چقدر تو داناییی ، من ندونم به کارم

هر چقدر تو عزیزی ، من ضعیفم

هر چقدر تو علیمی ، من اهل فراموشی ام

خدایا !

من اگه بنده نیستم ، تو که خدا هستی !

من اگه بدم ، چیزی از خوب بودن تو کم نمی کنم

لذت ترک لذت رو به منم بچشون

شنیده ام : چشیده هات خاموشن و نچشیده هات پر جوش و خروش

خاموشی کم نعمتی نیست ، منت بذار و نصیب منم بکن :

یا حی و یا قیوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:13  توسط مهدي رسولي فيني  | 

مناجات

سمیع علیم!

هر کی تو رو بخونه جوابش رو میدی ، اونم نه از دورادور ... از همون نزدیکی ... اونقدر نزدیک که نزدیک تر از اون قابل تصور نباشه ...

از یه جایی بین بنده و قلبش

نرسیده به رگ گردن !

عزیز حکیم !

چون نمی دونستم شادی چیه ، فکر می کردم شادم .. اسم الکی خوش بودن هام رو گذاشته بودم شادی !

شادی ، اونه که توی دل بنده های توئه ، شادی تو رو داشتنه ...

غفور رحیم!

به خودم که نگاه می اندازم مستحق همه عقوبت هام

به تو که نگاه می کنم ، سزاوار همه خداوندگاری هام ....

از داشتنت احساس غرور می کنم ..

می خوام سر رو بالا بگیرم و به خاطر داشتنت به همه عالم فخر فروشی کنم .

خدایا!

نه با عطای خودت فریبم بده و اسیر دست فراموشی هام کن ، نه اجازه بده متلای بلای دوری تو باشم ...

هوام رو بیش از پیش داشته باش

یا ذالجلال و الاکرام

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:13  توسط مهدي رسولي فيني  | 

مناجات

بی نیاز!

حاجت های من کم نیست ولی دلم به این خوشه که خزینه های رحمت تو بی نهایته

خدایا !

درسته که خیلی خیلی بیچارم ولی بین کائنات آبرودارم!

این روزا ، صورت ایمانم رو با سیلی سرخ نگه می دارم

نخواه فرشته هایی مامور عذاب من باشن که یه روز بهم سجده می کردن!

امید من اینه که رحمتت ازم دستگیری کنه و کرمت عذرپذیرم باشه ...

رحمت تو به وسعت همه هستیه

رحمت تو ، چاره همه بیچارگی های منه

به گوشم رسیده که فرموده ای :

«چه کنم با مشتی خاک غیر از آمرزیدن؟!» درست شنیده ام ؟

این همه لطف و کرم از رحمان رحیمی مثل تو بعید نیست

اصلا اگه غیر از این باشه مایه تعجبه

مهربون!

چون بمیریم رحم خواهی کرد

آنچه آخر کنی ، تو اول کن!

یا ارحم الراحمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:12  توسط مهدي رسولي فيني  | 

مناجات

از عبورت دوباره جا ماندم ، مثل یک ساک دستی کوچک

زیپ های خراب ذهنم تا ، تا ته اضطراب وا شده اند

یک نفر رخت های چرکش را ، در دلم با گناه می شورد

توبه هایم چروک و تبدارند ، گریه هایم چه بی صدا شده اند.

خدایا!

خنده هام رو زیر دندون له می کنم تا چشام از دیدن قشنگی تو و زشتی خودم ، خجالت نکشن ....

بی تو بوی یاءس، با تو بوی یاسه که همه زندگی من رو پر کرده ، ولی چه فایده ؟!

چه فایده وقتی من همون ماهی کوچیکم که اقیانوس از سرش زیادی بود و غرق شد!

من لیاقت بزرگی تو رو ندارم ...

تو ، بی نهایتی و من حقیر

تو خورشیدی و من یه ذره معلق که هوا ، هوای نفس ، هر لحظه اون رو به سمتی میکشونه ...

بیا و خیال بد حال و تبدار من رو پاشویه کن

یا حی و یا قیوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 15:11  توسط مهدي رسولي فيني  |